بووود...

 مایی دیگر نمانده

حوصله ثانیه ها از بام افتاد

و من در دلتای تنهایی خودم موج می خورم

غرق می شوم

تحمل عقربه ثانیه شمار تک تک نبض می زد

وقتی که شکوه نگاهت هبوط کرد

در خودپرستی

بویی از مذاق طهور اهورایی رنگ نمی زد حست را

بس است

      مرا نگهدارید

                  پیاده می شوم!

٧/١٢/٨٨

/ 0 نظر / 11 بازدید