تنها اوست که می ماند...

منو سهراب و فروغ

طعم بستنی کاکائویی

و خیالی که خوب است هنوز در کامم

 صدا ها آه

چیزی

چیز کوچکی در من هنوز

وحشی وحشیست...

حجم درخشان سیاهی دور سرم روی هم سر می خورند

و زمزمه دعای عهد در گوشم

می بردم تا طعم خوش عرفان

که برای چشیدنش جوانم هنوز

*

سکوت

 آیینه و صدا

صراخ

من هنوز هم گاه می چشم طعم گل سرخ را

رز های من گاهی یاس سپیدند

رز های من پر طعم عادت  معصوم یاسند

با قلم موی قشنگم میخک سپید را

رنگینکمان می کنم

گل ساعتی را

رنگ زمان می کنم....

خرداد ٨٧

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱/۱٢ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ توسط فاطیما نظرات () |


Design By : Night Skin