تنها اوست که می ماند...

خیال تو می سوزد در سرم

هیچ کس ندیده اما

تو را بارها و بارها در خودم حل کرده ام

واژه ها را از لب تو می دزدند لب من

لبم از داغی واژه می سوزد

ولی زمان شنیدن فرا نمی رسد

راست گفتی منو و تو نیستیم

ما شده ایم

روح من در تو چرا جا مانده؟

در آینه بنگر کدامیم؟

نمی دانم

دگر فرقی می کند؟

تیر ماه 88

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/٢٧ساعت ۳:۱۱ ‎ب.ظ توسط فاطیما نظرات () |


Design By : Night Skin