تنها اوست که می ماند...

اول بگم این خاطره رو واسه موری جون تعریفیدیم بعد دیدیم بد نبیست بزنیم تو
 
وب همه حال کنن :
 
آقا ترم یک دانشگده بود اومدیدم دانشگاه مظلوم نمایی کنیم این اجناس
 
مخالف بهمون نپیلن (همون پیله نکنن)
ولی مگه گذاشتن!!! رفتیم هر چی انجمن بود  کلنگ شو زدیم اینجوری
معروف شدیم!از خود راضی
 و با اجازتو جمع تیکه گویی را فقط بین دخترای گروه خودمون زدیمعینک
 
 ولی ... آقا چشتون روز بد نبینه یکیشون نفوذی از آب درومد و رفت اسم همه
 
پسرا رو بهشون لو دادسبز
 
 مثلا جناب سوسک! و مستر قورباقه!
 
جناب آقای تلسکوپ هاوول (خداییش تلسکپ بود کلاس اونور بود این صندلیشو
 
می چرخوند اینور دخترا رو نگاه می کرد!!! عجیبم بود کسی بهش چیزی نمی
 
گفت!) و دیگه نگو ...
حالا قیافه منو تصور کنین وقتی دوتاشون جلومو گرفتنو گفتن شما این 
اسمارو  رو ما گذاشتی!!!منتظر
اینم ما!تعجب
بعدش: من نه !!!!!!!!!! عمرا!
 اصلا به نظر شما هچین حرفایی به ما میادنیشخندمغرور
چی می گفتم خوب؟ شما جای من!
تو دلم هی به خودم می گفتم ای دروغگوی پلییید!خیال باطل
ولی جاتون خالی همونجا ریز ریز جلشون به اسماشون می خندیدم!!!
 
و می گفتم:آخه اصلا به قیاف من میاد براشما اسم بذارم دختر به این
سنگینی اااه چه تهمتا می زنن مردمااااا
قیافه هاشونو می دیدی اینشکلی بودعصبانی
البته بدونه دود و با حفظ کمی از ظاهر که داشت از پهلوهاشون در می زد!!!
و تو دلشون به (قول مارمولک ):  kickedoutsmile.gif : 65 par 32 pixels.
البته آرزوهای بی خود می کردن!!!
چه گلابیا !!!!!!!!شیطان

البته بیچاره ها از پس من که بر نیومدن!!! 
و بعدها صلح برقرار شد الان تو دانشگاه می بینن تازه گاهی سلامم
می دن بیچاره ها!نیشخند
.
.
.
یاد خاطرات ترم یک و دو دانشگاه....چشمکگل
نوشته شده در ۱۳۸۸/٩/٢٠ساعت ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ توسط فاطیما نظرات () |


Design By : Night Skin