تنها اوست که می ماند...

یک شب نشده هزار سال گذشت...

و میان من و تو هزار هزار دیوار نامرعی

و من گم درون دالان های جیغ های زجر کشیده ام

نفس های مرطوبم فضای فاصله را قاب می گیرد ...

 خلسه ای آرام آرام مرا با خودش می برد تافراموشی...

نوشته شده در ۱۳۸۸/٩/۱٢ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ توسط فاطیما نظرات () |


Design By : Night Skin