تنها اوست که می ماند...

درون ثانیه ها دلم مرده

طنیده پیچک زمان بر گیاه تازه جانم

می سوزد تب تند لبم گوش کن

می شنوی؟

صدای تکرار و باز هم تکرار

سمفونی ساعت و دیوار

آیین تلخ سکوت و مکث

 گیر کرد

عقربه ثانیه شمار

 چیزی در تنم شد گم

در روح این تکه

بگو بامن

کجا شد دل های پاک این مردم؟

تن ها گسسته و جدا

هوا همه ترکیبی از آه ها

می دود تپشی ارغوانی در تنم گاه گاه

هنوز تر

زنده و گرم

ولی

ترسیده از این شبه های بد ادا

می دود درون سینه اما

یواش و بی صدا...

 آذر  87

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٩/٥ساعت ٥:٥۸ ‎ب.ظ توسط فاطیما نظرات () |


Design By : Night Skin