تنها اوست که می ماند...

 

چه آسان بر لاشه اش اشهد خواندی

کلاغی که همیشه عجیب ساکت بود

کلاغی که اشک می ریخت فقط

 و به نفرین رنگش گرفتار

اناالله وانا الیه راجعون دلت

مرد مردن هم نبودی

!لعنت

کی تیرهای سفید بهمن مرداد می شد؟

پسرکم درد نکش دلیل نمی شود

اگر پرهای مادرت سیاه است

کی می رسی به پای این تیر که قندیل جانم شکست...

آنجا که تو هستی همه اش درد است

هجرت آسان تر است از ماندن

کلاغ که بشوی یک روز می فهمی

...

نه مثل من که همیشه خیره به تیری ماندم که هیچ

وقت اردیبهشت نشد...

شاید تو که بزرگ بشوی

بهتر از من بفهمی

تیرها هیچ وقت گل نمی دهند...

2بهمن 90

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٢ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ توسط فاطیما نظرات () |


Design By : Night Skin