تنها اوست که می ماند...

"منو تنهایی وخانه" 

منو تنهایی و خانه

و باز بر کفم رقص آب مستانه

منو یک جنگل از تک درخت غرور

منو کهکشانی از جنس نور

منو آن سر پر سودای شوریده ام

منو آن سکوت فغان آلوده ام

منو رهنورد رخوت آلوده ام

منو سردی قدم های افسرده ام

و مردمکهای دلمرده ام

منو یک آسمان آسمان

و بی قراری این گرد دوان

منو بغض نیمه شب های تیره بی حضور

و روحی گرفتار در تنگ بلور

منو سیب های نارس چیده ام

که با پنجه های کریستالی ام چیده ام

منو آغوش پیچک های تنگ عادت

و چشمانی صمیمی تر زچشمان چکاوک

منو افکار چون گیسو پریشان

تنو صد هزاران طرح بی جان

سر سودایی عادت معابم

و رویا های بکر نابم

منوآغوش خیس  خیس  دریا

وگستاخ چو موجی بی محابا

منو موج طوفانی و تیر شکسته

و صدها مرغ دریایی بال بسته

و سرمستی آن تاک پیچان

و سیلی های سرخ باد رقصان

منو یک سبد تنهایی بی دریغ

و حسی گرفتار در زیر میغ

و سختی دیواره های تنگ بلور

بدور تپش های سرخ حضور

وکودکی آکنده از عطر شب بو

و سوسوی ستاره های شیطان و رهجو

منو شب های جیر جیرک های جیران

و عطر باران خورده خاک بهاران

منو طرح پیچش یک جوانه

و باز برکفم رقص باران چنین مستانه

 تن شیشه ای پنجره ام  گرفته رنگ مه

وباز...

منو تنهایی و خانه

منو تنهایی و خانه...

رها آبان 85

چقدر از خودم تعریف در وکرده بیدم ها! :D یادش بخیر...

نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/٢۸ساعت ٢:۱٢ ‎ق.ظ توسط فاطیما نظرات () |


Design By : Night Skin