تنها اوست که می ماند...

منو با قهوه ای تیره کلف و محکمی که دورم پیچیده دارد خوردم می کند

تنها گذاشتی

با خاکستریه و سیاه چسبناک

با دودهای ذهن کثیف مترسک

می دانم آبی می دانم...

" شاخه هایم زخاک بیرون است   چند روزی مرا تحمل کن"

دق می خورم و زندگی بالا می آورم و باز می خندم

تا تو نشکنی

تنم کثیف است این روزها همه لجن جای شامپو بدن می فروشند

و ما هم بس که سرهایمان آن بالاست نمی بینیم

و بوی لجن اصلا مد است

مگر نمی دانستی؟؟؟

نفرت هم بدجوری مد شده

باور نداری بیا یه کم به چندتا سیاست مدار با نفرت فحش بده

ببین چقدر عاقل فهیم می شوی دو دقیقه ای

حالا چه اهمیت دارد که جان بابا از دستت سریده

نه مهم این است که حواست باشد

وقتی کمی آرامی, جیغ بزن!

و وقتی هوای جیغ داری خفه بشو

مگه نمی دونی ؟؟؟

مهمه احمق!

هیچ وقت نمی فهمی

مقام اجتباهی که را که با اشک شسته شود

به یک دسته سبزی نمی فروشم

آخه سبزی  

آیت خداست...

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/۱۸ساعت ۸:۱۸ ‎ب.ظ توسط فاطیما نظرات () |


Design By : Night Skin