تنها اوست که می ماند...

آنروز غریب ودست خالی میرفت

از دست جفای این اهالی میرفت

دل آبشد وپشت سرش ریخت چرا

نازک دل من از این حوالی میرفت ...

"مریم کرمانی "

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۸/٢٠ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ توسط فاطیما نظرات () |


Design By : Night Skin