تنها اوست که می ماند...

دهان این تفنگ بوی خون می دهد

وماشه اش

عطر دست های تو...

نه!

اتفاقی نیست

که باد در چمدانت افتاده،

و این تفنگ

از رد گام های تو پر...

شاعر: مهیار خاورنژاد

پ ن : و باز هم دلم تنگ است

        مشکی آسمانم با زمین یک رنگ است

هر چه تابیدم ریسه های دل را

       باز همه مشوش و ناهماهنگ است...

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/٤ساعت ۱:٥٧ ‎ب.ظ توسط فاطیما نظرات () |


Design By : Night Skin