تنها اوست که می ماند...

در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد

عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

-----------------------------------------------------------------

تو را در حنجره یک دشت آواز * تو را در سر هوای خوب پرواز

من اینجا خسته و غمگین و تنها * نمی دونم که می مونم تا فردا

چی می شد اون هوای برفی و سرد * تو را راهی این خونه نمی کرد 

من عادت می کنم بادرد تازه * جدایی شاید از من ، من بسازه

دلم تنگه، دلم تنگه برایت * نگاهم با نگاهت داشت عادت 

تو اونجا با گلای رنگارنگی * من اینجا پشت دیوارای سنگی

تو با جنگل، تو با دریا، تو با کوه * من و اندازه یک قصر اندوه

من عادت می کنم بادرد تازه * جدایی شاید از من ، من بسازه

------------------------------------------------------------------------------

پ ن : تمام این روزها عناصر طبیعی بیشتر از آدمها حسم می کنند

 می فهمند...

پ ن ٢: دلم تنگه خدا هست و منم و دلم ...

پ ن ٣: جایی خوندم:حال ما خوب است اما تو باور نکن...

نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/٢۳ساعت ۸:٠۱ ‎ب.ظ توسط فاطیما نظرات () |


Design By : Night Skin