تنها اوست که می ماند...

بازو های قندیل بسته ام

چشم انتظار گرمی دستهای تواند...

چقدر دوری

چقدر نزدیک...

چشمهایت  زمزمه می کنند در نگاهم:

دوستت دارم

و کلامت شرم می کند

و من می ترسم

از دلم می پرسم

تا کجا؟

چقدر؟

قد گنجشگ های درخت همسایمان؟

قد من

قدتو

قد گذشتن!

بهایش چقدر است؟؟؟

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۸/۱۳ساعت ٥:٥٢ ‎ق.ظ توسط فاطیما نظرات () |


Design By : Night Skin