تنها اوست که می ماند...

دیر وقتیست زجه ها در طرح لبست/«دستها پاها در قیر شب است»

نوشته شده در ۱۳٩۳/٩/۱۱ساعت ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ توسط فاطیما نظرات () |

دست نبر به برنو دسته نقره ایه سرم/که ماشه اش درد می کند برای چکیدن.... رها 

نوشته شده در ۱۳٩۳/٩/۱٠ساعت ٥:٥۸ ‎ب.ظ توسط فاطیما نظرات () |

بوی درد می دهد کلامت/ مثل دستکاری کردن زخم نیمه کهنه با چنگال ....رها.

نوشته شده در ۱۳٩۳/٩/۱٠ساعت ۳:٢٩ ‎ب.ظ توسط فاطیما نظرات () |

آخر مگر می شود چطور؟ /شعر تو دیو دلم شکست/ و چقدر سخت است خودت را در خودت تکثیر می کنی/ ودست که از زاویه خود ببرد ... و شبنمی که خلید و انگشت که به تعجب گزید.../

نوشته شده در ۱۳٩۳/٩/٩ساعت ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ توسط فاطیما نظرات () |


Design By : Night Skin