تنها اوست که می ماند...

دستهای ظریفت بغض خاکسترم را چنگ می زند / دیشبم گفت مگر دیوانه ای که گریه می کنی/عاقلان عمیق تر می گریند رفیق/کی کفت دوباره شاعرم کنی/باد بوی موهای تو را با فرق من بافت رج به رج سیاه و بلوند/چقدر فاصله چقدر دوررر/شاید هم ثانیه ها را برعکس شمردم برگشتم و یاسین را شیر دادم /دوباره درست دادم و بزرگت کردم گذشتت کردم و دوباره باد تو را برد جایی دور که پنجه ها من به تو نرسید و قبر سینه ام را چنگ می زد/ته دیگ این غذا همیشه من می مانم/من به این دادگاه اعتراض دارم /من هیچ وقت دوست نداشتم بمانم/چرا همیشه من!من !همه اش من....این من لعنتی.....رها 21 آبان 95

نوشته شده در ۱۳٩٥/۸/٢۳ساعت ٩:٢۱ ‎ق.ظ توسط فاطیما نظرات () |

دیر وقتیست زجه ها در طرح لبست/«دستها پاها در قیر شب است»

نوشته شده در ۱۳٩۳/٩/۱۱ساعت ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ توسط فاطیما نظرات () |

دست نبر به برنو دسته نقره ایه سرم/که ماشه اش درد می کند برای چکیدن.... رها 

نوشته شده در ۱۳٩۳/٩/۱٠ساعت ٥:٥۸ ‎ب.ظ توسط فاطیما نظرات () |

بوی درد می دهد کلامت/ مثل دستکاری کردن زخم نیمه کهنه با چنگال ....رها.

نوشته شده در ۱۳٩۳/٩/۱٠ساعت ۳:٢٩ ‎ب.ظ توسط فاطیما نظرات () |

آخر مگر می شود چطور؟ /شعر تو دیو دلم شکست/ و چقدر سخت است خودت را در خودت تکثیر می کنی/ ودست که از زاویه خود ببرد ... و شبنمی که خلید و انگشت که به تعجب گزید.../

نوشته شده در ۱۳٩۳/٩/٩ساعت ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ توسط فاطیما نظرات () |

کلا نیستم کلا درگیر بچه داری خونه بی سیستمیدل شکسته

نوشته شده در ۱۳٩۳/۸/٢٠ساعت ٥:۳۱ ‎ب.ظ توسط فاطیما نظرات () |

تبریک می گم به داداش عزیزم که دیگه رسما قاتی مرغا شد شمارشم گم کردم  نمی تونم بش تبریک بگم دمشم گرم واسه معرفتش پس از همینجا بهش می گم:

 

 

بهروز داداش الاهی خوشبخت بشی

 

 

ببخشید که دیر به وبم سر زدم می تونستم حتما مجلست می اومدم

الانم هرچی اومدم وبت جای نظر ندیدم که مفصل ازت عذر خواهی کنم

ولی الاهی خوشبخت بشی داداش

نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/۱۸ساعت ٩:۱٤ ‎ب.ظ توسط فاطیما نظرات () |

بعله بعد سالها آپ می کنیم امروز طبق معمول اکثر موارد دلم

تنگ است همیشه یار من سنگ است و...

ای بابا الان فقط فرقش اینکه که یه نی نی کوچولو هم از  توی

کریرش به من زل زده داره دست گاوشو گاز می زنه آخه داره

دندون در میاره و منحوصله ندارم عجب مامانی!!!!

داره با آقا گاوش ( همون آقا فریبرز بازی می کنه!)

نمی دونم از کیه شعر نگفتم ولی همشه وسوش گوشه

 جمجمم قلقلکم می ده

تا کی برآید....

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱۱/۱۸ساعت ٥:٠٤ ‎ب.ظ توسط فاطیما نظرات () |

گفته بودی که کنم مست و دو بوست بدهم/ نگفته بودی عرق خوردی

مرتیکه !

بیا و کشتی ما در شط شراب انداز/ اخوی اون اروند روده نه شط العرب !

از کوی میکده برگشته ام ز راه خطا/ امان از دست این پیری !

مهل که روز مماتم به خاک بسپارند/ اونوقت پول سردخونه رو کی میده ؟

ساقیا یک جرعه ای زان آب آتشگون بده/ باشه ولی اونجات سوخت با خودت !

ای همه شکل تو شیرین و همه جای تو خوش/ شک دارم ، خودت خواستی

ها !

چمن خوشست و هوا دلکشست و می بی غش/ نگو کم کم داره یادم میاد !

به هوش باش به هنگام باد استغنا/ باز این اسمش عوض شد ؟

صد ملک دل به نیم نظر میتوان خرید/ ناقلا مسکن مهر ثبت نام کردی ها !

خوش دولتی است خرم و خوش خسروی کریم/ جون رفتم ، یارانه واریز شد !


به نقل از: کشکول وزین ، آب دوغ خیار

نوشته شده در ۱۳٩۱/٤/٢ساعت ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ توسط فاطیما نظرات () |

فریاد را همه می شنوند، هنر واقعی شنیدن صدای سکوت است.

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/٢٢ساعت ٥:۱٧ ‎ب.ظ توسط فاطیما نظرات () |



 
آیت الله علامه برقعی قمی در خاطرات خود می نویسد : در خاطرم هست که روزی به قصد عیادت
 از بیماری در صف اتوبوس منتظر بودم که ناگهان یک ماشین شخصی جلوی من توقف کرد
و سرنشین آن مرا به اسم صدا زد و
گفت : آقای برقعی بفرمایید بالا ، نگاه کردم دیدم واعظ معروف آقای فلسفی است سوار شدم پس از سلام
 و احوالپرسی ، ایشان گفت : آقای برقعی کجایید؟ چه می کنید؟ خبری از شما نیست؟
   گفتم : جناب فلسفی به سبب عقایدم تقریبا خانه نشین شده ام و اگر می دانستید که عقایدم چیست ،
شاید مرا سوار نمی کردید. گفت : مگر شما چه می گویید؟
 گفتم : من می گویم روضه خوانی حرام است ، کمک به روضه خوانی حرام است ، گفت : چرا؟
گفتم : چون روضه خوان ها آنچه را که می گویند ، اکثرا ضد قرآن است و در واقع با پیامبر
و ائمه دشمنی می کنند.
آقای فلسفی گفت : حتی من؟! و پرسید : آیا منبر هم حرام است؟
 گفتم : آری منبر تو هم حرام است  گفت : چرا؟
برای تفهیم مطلب به او گفتم : آقای فلسفی یادتان هست در دهه عاشورا در بازار به منبر رفته بودی؟
گفت : آری  گفتم : من یکی از همان روزها که از بازار رد می شدم صدای شما را
شناختم و ایستادم که سخنان شما را بشنوم ، و شنیدم که می گفتی امام در شکم مادرش همه چیز را می داند ،
گفت : بله این موضوع در روایات ما ذکر شده
 مقصود فلسفی روایاتی بود که دلالت دارد بر علم امام قبل از تولد ، از جمله روایاتی که می گویند ،
( امام در شکم مادر از طریق ستونهای نور که در مقابل اوست همه چیز را می بیند )
گفتم : ولی این مطلب اولا ضد قرآن است که می فرماید
 
وَاللَّـهُ أَخْرَجَکُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ لَا تَعْلَمُونَ شَیْئًا وَجَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ ۙ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ. سوره شریفه نحل : آیه ٧٨
خدا شما را در حالیکه هیچ چیز نمی دانستید ، از شکم مادرانتان بیرون آورد و به شما گوش و چشم و دل داد باشد که سپاسگزاری کنید
 ثانیا ، شما در آخر همان منبر گریز به صحرای کربلا زدی و گفتی :
هنگامی که امام حسین (ع) به طرف کوفه می آمد « حر » جلوی او را گرفت و مانع شد که امام به کوفه برسد
امام ناگزیر راه دیگری را در پیش گرفت و « حر » نیز آنها را دنبال می کرد تا اینکه به جایی رسیدند
که اسب امام (ع) قدم از قدم برنداشت و هرچه امام رکاب زد و کوشید و نهیب زد و هی کرد
مرکبش حرکت نکرد ، امام ماند متحیر که چرا اسب حرکتی نمی کند ، در آنجا عربی را یافت ،
امام او را صدا زد و از او پرسید : نام این سرزمین چیست؟
عرب جواب داد : غاضریه ( قاذریه) ، امام حسین (ع) سئوال کرد : دیگر چه اسمی دارد؟
عرب گفت : شاطی الفرات ، امام پرسید : دیگر چه اسمی دارد؟
 گفت : نینوا ، امام پرسید دیگر چه اسمی دارد؟ گفت : کربلا  امام حسین (ع) فرمود : هان ، من
 از جدم شنیده بودم که می فرمود خوابگاه شما کربلا است
سپس به فلسفی گفتم : آقای فلسفی این امامی که شما در ابتدای منبر می گفتی در شکم مادر
همه چیز را می داند و قرآن می خواند
 (چطور ، به اینجا که رسید اول اسبش فهمید و آن سرزمین را شناخت و بعد امام (ع ،
و تازه پس از پرسیدن از یک عرب بیابانی محل را شناخت؟
 جناب فلسفی این چه امامی است که شما ساخته اید؟  که نعوذ بالله اسبش پیش از او مطلع می شود؟
آیا این است حب ائمه؟  آیا این است معارف اسلام؟  چرا در مورد روایات بیشتر دقت و تامل نمی کنید؟
نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/٧ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ توسط فاطیما نظرات () |

نوشته شده توسط : علی صالحی خواه

بدن شما به طور روزانه مقداری امواج الکترومغناطیسی دریافت می کند. شما امواج الکترومغناطیس که از تجهیزات الکتریکی استفاده می کنید و نمی توانید از آنها فرار کنید را دریافت می کنید و همچنین از طریق لامپ های روشن که حتی برای یک ساعت هم خاموش نمی شوند. شما منبعی هستید که مقدار زیادی امواج الکترومغناطیسی دریافت می کنید. به عبارت دیگر شما با امواج الکترومغناطیسی شارژ می شوید بدون این که بفهمید!

 

ک دانشمند غیر مسلمان از اروپا تحقیقاتی را برای یافتن بهترین روش جهت خارج کردن امواج الکترومغناطیسی که به دبدن آسیب می رساند را انجام داد در نهایت تعجب به نتیجه ای عجیب رسید‌؛ نتیجه ای که برای او به عنوان یک دانشمند غیر مسلمان باور نکردنی بود!

تحقیقات وی نشان می داد که سجده کردن به سمت کعبه مقدس بهترین راه برای کاهش یافتن شدید سطح انرژی های منفی بدن انسان است.
با گذاشتن پیشانی تان بیشتر از یک بار روی زمین،‌ زمین امواج الکترومغناطیسی را تخلیه خواهد کرد. این شبیه اتصال زمین به ساختمان هایی است که احتمال برخورد سیگنال های الکتریکی مانند رعد و برق به آنها وجود دارد. اتصال زمین باعث می شود که امواج از طریق زمین تخلیه شده و آسیبی به مردم نرسانند.

آنچه این تحقیق را شگفت انگیزتر می کند‌، این است:
بهترین راه برای این که به این منظور پیشانی تان را بر خاک بگذارید،‌ حالتی است که رو به مرکز زمین باشید چرا که در این حالت امواج الکترومغناطیسی بهتر تخلیه خواهند شد و لابد بیشتر تعجب خواهید کرد که بدانید بر اساس اصول علمی ثابت شده، ‌مرکز زمین مکه است!
آری،‌ کعبه درست وسط زمین است. بنابراین سجده به سمت قبله مسلمانان جهان،‌ بهترین راه تخلیه سیگنال های مضر از بدن است. این تحقیق سند محکمی است برای اثبات علمی بودن دستورات اسلام. کسانی که در روز ۳۴ بار در رکعات ۱۷ گانه نمازشان سجده می کنند،‌ بی شک بیش از هر کس دیگری انرژی های منفی کسب شده در طول روز را تخلیه می کنند.

چنین است که نماز را آرامش دهنده قلب ها می خوانند و بر مرتب و سر وقت خواندنش تاکید دارند. اگر انسان می توانست تمام نامکشوفه های طبیعت را کشف کند، ‌حکمت احکام اسلامی هم برایش گشوده می شد،‌ اما افسوس که علم آدمی ناقص است و اسرار طبیعت بسیار.
کلمه ا… آرامش بخش است!

یک پژوهشگر هلندی غیر مسلمان چندی پیش تحقیقی در دانشگاه آمستردام انجام داده و به این نتیجه رسیده بود که ذکر کلمه جلاله «ا…» و تکرار آن و نیز صدای این لفظ،‌ موجب آرامش روحی شده و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور می کند.
این پژوهشگر غیر مسلمان هلند طی گفتگویی در این باره گفت: « پس از انجام تحقیقاتی سه ساله که روی تعداد زیادی مسلمان که قرآن می خوانند یا کلمه «ا…» را می شنوند، به این نتیجه رسیدم که ذکر کلمه «ا…» و تکرار آن و حتی شنیدن آن،‌موجب آرامش روحی شده و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور می کند و نیز به تنفس انسان نظم و ترتیب می دهد.
وی در ادامه افزود:« بسیاری از این مسلمانان که روی آنان تحقیق می کردم، ‌از بیماری های مختلف روحی و روانی رنج می بردند. من حتی در تحقیقاتم از افراد غیر مسلمان نیز استفاده کرده و آنان را مجبور به خواندن قرآن و گفتن ذکر ا… کردم و نتیجه باز هم همان بود. خودم نیز از این نتیجه به شدت غافلگیر شدم،‌ زیرا تاثیر آن بر روی افراد افسرده،‌ ناامید و نگران،‌ تاثیری چشمگیر و عجیب بود.»
این پژوهشگر هلندی همچنین گفت:« از نظر پزشکی برایم ثابت شد حرف الف که کلمه ا… با آن شروع می شود،‌ از بخش بالایی سینه انسان خارج شده و باعث تنظیم تنفس می شود‌، به ویژه اگر تکرار شود این تنظیم تنفس به انسان آرامش روحی می دهد. حرف لام که حرف دوم ا… است نیز باعث برخورد سطح زبان با سطح فوقانی دهان می شود. تکرار شدن این حرکت که در کلمه ا… تشدید دارد،‌ در تنظیم و ترتیب تنفس تاثیرگذار است. اما حرف «ها» حرکتی به ریه می دهد و بر دستگاه تنفسی و در نتیجه قلب تاثیر بسیار خوبی دارد و موجب تنظیم ضربان قلب می شود.

به راستی که قرآن کریم در آیه ای کریمه می فرماید:
« الذین آمنوا و تطمئن قلوبهم بذکر الله ألا بذکر الله تطمئن القلوب» 


منبع: راه موفقیت – شماره

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/٥ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ توسط فاطیما نظرات () |


Design By : Night Skin